دعواي دو جناح عمده كشور در چند هفته اخير چنان بالا گرفته كه محافظه كاران تا سر حد اعدام يكي از سرشناسان اصلاح طلب پيش رفته اند. ولي آنچه در ميان تمام گمانه زني هاي حاضر در مورد پيشرفت و عاقبت كار اصلاح طلبان غايب است زاويه ديد خاصي است كه رهبري مي تواند داشته باشد . برخي او را رهبر ايران نه ، كه رهبر خشونت طلبان مي دانند و برخي ديگر او را در ميان سر دسته هاي محافظه كاران مي دانند . ولي بايد صادقانه پيشينه خامنه اي انقلابي و بعد هم رئيس جمهور را در ذهن مرور كنيم . برخي كه سنشان بيش از من قد مي دهد بياد مي آورند آن سخنراني هاي پرشور ايشان در دوران انقلاب و بعد از آن تا پيش از رهبري . مصداق بارز اين افراد مصلح كه گذشته خامنه اي را خوب ميشناسند آقاي نوري زاده است كه بنظر مي آيد با او پيش از انقلاب از نزديك برخورد نيز داشته است . آقاي نوري زاده هميشه وقتي از خامنه اي حرف مي زند با حالتي از ترحم كه اين چه عاقبتي براي آن مرد نيكوكار دوران جواني است كه پيش آمده . او خامنه اي را مرد انقلابي خوش مرامي ميداند كه زمانه و روزگار اينچنين به گمراهي و اعتذال دچار گشته . بنظر من بايد ما خودمان را جاي او بگذاريم تا بفهميم او با كيست و جگونه است ؟
در ميان ما افراد خيرخواهي بوده اند كه به محض رسيدن به مقام و منسب ، خودباخته و فريفته ميز رياست شده اند . آيا در جامعه ما كسي توانايي پيشرفت بصورت ممتد را دارد؟ آيا كسي مي تواند بگويد به خطاهايش اعتراف مي كند و نيكوكاري اش را وظيفه و تكليف خود مي داند كه در مقابلش حقوق گرفته ؟ اگر جامعه ما سابقاً جامعه اي نخبه كش بود اكنون مانع پيشرفت طبيعي انسان نيز مي شود . چه رواني و دروني و چه بيروني و شغلي . در اين روزگار وانفسا خامنه اي هم از اين روال مستثناء نيست او هم تقديري چون ما دارد و به سرنوشتي چون ما دچار خواهد شد .
از سخنراني اخير او تحليل گران چنين برداشت كردند كه عمر سياسي خود را در پايان مي بيند و اميدي به بقاي مسالمت آميز خود ندارد . بخاطر همين تهديد به حضور چماقدارانخود كرده است. ساده لوحانه است اگر بگوئيم كه او منظورش همان مردم هوادارش باشند او خود نيز اين گمان نمي برد . اما اگر او را رهبر محافظه كاران و مسئوليت هر چه آنان كنند را به عهده او بدانيم هم ره به سلامت نرفته ايم . تصور كنيد كه شما مدير كل يك شركت بزرگ هستيد و فعلاً چه از لحاظ مادي و چه رواني و روحي به آن وابسته شده ايد . ولي اكنون ديگر زير دستان شما از شما حساب نمي برند وقتي مي گوييد صلح و ثبات كسي توجه نمي كند وقتي مي گوييد همه خفه فقط من بازهم مي پرند وسط حرفتان و از آن بدتر زيردستانتان مدام ياد سيره سلفتان را مي كنند و اعمال آنها را با شما مقايسه مي كنند . آنگاه فكر مي كنيد حال شما چگونه خواهد بود . خواهيد ديد كه چگونه به دست و پا زدن مي افتيد و برادرتان هم يا بايد خفه شود يا دشمن محسوب مي شود . اين فرهنگ ما ايرانيان است چيزي كه در طول تاريخ به ما تحميل شده كه توپ را پاس نمي دهيم مگر مجبور شويم . خيلي ساده بگويم كه من او را سواي از تمام گروههاي سياسي موجود مي دانم ولي خطر از دست دادن موقعيت شغلي و آبرو و حيثيت پيغمبر گونه اي كه فرهنگ ايراني برايش ساخته او را مجبور به پيوستن به دسته خشونت طلبان كرده . سرنوشتي كه هيچ كدام از شاهان و رهبران ايراني از آن گريزي نداشته اند .
چند ماه پيش كه اوضاع سياسي كشور بظاهر آرام و قابل تحمل براي محافظه كاران بود ، چندي از استخوان خورد كرده هاي تاريخ سياسي ايران پيشگويي تحولي بزرگ در رده بالاي ساختار حكومت مي كردند . شايد اكنون بهتر بتوانند در مورد آن نظر بدهند.